کنکور - افشاگری 3
افشاگری 3
دیشب همه تو خونه نشسته بودیم کنار هم....
از بابام پرسیدم : بابا فردا 5 تیر ، چه روزیه !؟
یه ذره فکر کرد : امممممم.... امممممم...
5 تیرم یه روزه مثله برقیه روزا.....
صبح پاشم برم سرکار ، هزارتا کار ریخته سرم....
چطور مگه ؟؟
من و مامانم یه نگاهی به هم کردیم و زدیم زیر خنده.....!
یکم فکر کردم دیدم چقدر این دنیا جالبه!!!
آدما یه روزی به دنیا میان...
بزرگ میشن.....
عاشق میشن....
کلی برای عشقشون ناز میکنن و نازشو میخرن....
سنشون که میره بالاتر.....
کم کم سرشون شلوغ تر میشه.....
زندگی هم که مثل همیشه فقط سخت میشه....
اون روزایی که همش فکرشون پیش یه نفر بود و فراموش میکنن...!!
وقتی مامانم بهش گفت 5 تیر چه خبره خندش گرفت!!!
گفت ای بابا.... عمر ماهم گذشت.... پاشد و رفت تو اتاق.....
امروز 5 تیر 21 امین سالگرد ازدواج مامان و بابای منه......
خدا همه ی پدرای زحمت کشو برای خانوادش نگه داره....
خب دیگه بسه!!!
از همینجا سالگرد ازدواجشونو تبریک میگم.... ![]()
اینم کیکشون...

راستی امروز تولدم داریم...!!! ![]()
تولد یکی از بچه ها که یکم دیگه کارش از بچه گذشته!!!![]()
بزرگ شده!!! ![]()
پریا خانم 
تولدت مبارک.....








اینم کیک تولد...!!!

خب دیگه!!!!
برو بچز خوشتیپ کادو هاتونو بیاید بالا!!!!
من و پریا با کسی شوخی نداریما...!!! ![]()






راستی وبلاگش :
لینکای سمت راست
وبلاگ بیگانه با هستی...



















برای استفاده راحت تر از وبلاگ، از فشار دادن گردی وسط ماوس روی ادامه مطلب استفاده کنید.